دختری با کفش های کتانی...شایدم موهای فرفری

افکار همایونــــــــي!

بشر پیشرفت نمی کند.

اومدم اینجا بنویسم.

نمی دونم چرا

ولی یهو حس کردم هر چی باید میگفتم گفتم.

 

از اونجایی که اینجا فقط دارم ناله می کنم٬

به این نتیجه رسیدم که 

از مهر ۸۹ که من اینجا رو ساختم٬ یعنی واقعا هیچی عوض نشده؟

هنوزم غم و غصه هام همونه؟

 

پس اینکه می گن با صبر کردن همه چی درست میشه چیه؟ 

کشکـــــــــه.

کشــــــــــــــک.

   + ; ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ ; شنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩۱
comment نظرات ()

به سراغ من مگر میایی ؟؟؟

یه چیزی درون آدم هست

که فقط هست!

وقتی اون توجهی رو که باید ببینه نمی بینه

وقتی اون محبتایی که باید ببینه نمی بینه

وقتی هزار تا چیز دلش می خواد و به هیچ کدوم نمی رسه

وقتی اونایی که باید اهمیت بدن بهش٬ نمی دن

با خودش میشینه فکر می کنه..

که چیکار کنم که بشه..

اگه یه بیماری ِ وحشتناک بگیرم؟

اگه تصادف کنم؟

اگه هزار و یک جور اتفاقات ناگوار برام بیافته

طرف بالاخره متوجه میشه؟

اهمیت میده؟

مهربون میشه؟

 

بهتر بگم...

آدم خودشو تو جاهای مختلف تصور می کنه

بیمارستان...غسال خونه...قبرستون...

جاهایی که اشک هر سنگدلی رو در میاره..

تو تصوراتش میبینه

اون طرفی که منتظرشه میاد..

همون جوری که دوست داره میاد...

دیگه اهمیت میده...

دیگه بداخلاقی نمی کنه...

دردتو می فهمه...درکت می کنه...

 

چه احساس شیرینی...

حس مرکز توجه بودن...

مهم بودن...

حتی اگه از بالا ببینی..

یکی با گلی که دوست داری اومده سر خاکت!

 

چقدر بلند گفتنِ این چیزا تهوع آوره...

چقدر انسان موجود ضعیف و بدبختیه...

 

میدونی چی ترسناکه؟

اینکه اونقدر به طرف ایمان نداشته باشی که بدونی تو اون شرایط اصلا می فهمه یا نه...

   + ; ۱:۱۳ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩٠
comment نظرات ()

سهراب بیجاره مرده بود...نوشدارو بهونه ست..

دیگه از یه جایی به بعد

گریه نیس که بر هر درد بی درمون دواس

خنده هم که خب قاعدتا نیس.

اون آدمه س که بر هر درد بی درمونت دواس

اون آدمه هم که نیس

اگه باشه هم که کلا به باسن محترمشم نیست

در نتیجه

این درد درمون نداره دوست عزیز

شما به زودی می میری.

   + ; ۱٢:٤٦ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩٠
comment نظرات ()

خودآزاری.بزرگترین لذت دنیا

موضوع مال الان نیس

یه بغض قدیمیه

کهنه شده مونده بیخ گلوی وامونده م

بش می گم د بشکن آخه لامصب

سنگ شده٬

نمیشکنه

این دستای همیشه مشت شده

انگشتای گره خورده

کف دست عرق کرده از دق!

آماده ن همیشه

آماده یه سینه محکم

که بزنن روش

تا جون دارن بزنن روش

تا وقتی تموم این ناخونای نا مرتب

زخم کنن..بکّنن کف این دستِ بی صاحابو

بزنن..بزنن خالی کنن

بدیش اینه

اونی که باید آروم کنه نمی کنه

همون مشتای عصبی

می خوره محکم تو سر و صورتِ خود بدختم

درد داره..زجر داره..لذت داره

اوج لذتش اونجاس که لاقل آدم خودشو واقعی دوس داره

 

بزن لعنتی..

محکم تر..

محکم تر..

محکم تر..

   + ; ٢:۱٤ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٠ اسفند ۱۳٩٠
comment نظرات ()

نوبتی هم باشه..نوبت ماست..

من واقعا

دیگه طاقت شنیدن یه دونه درد و دل کوچیک رو هم ندارم..

همین

   + ; ۱:٥٦ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٠ اسفند ۱۳٩٠
comment نظرات ()

ما را دریابید..

ما عقیده ای به به هم زدن حال مخاطب طفلکی ای که گذرش به اینجا می افته نداریم 

خدا سر شاهده!

ولی..

وقتی گوشی برای حرف زدن نداشته باشی..

وقتی کسی حرفاتو نفهمه

نذاره حرف برنی..

تمام امید آدم٬ میشه همه اون رهگذرایی که از اینجا رد میشن...

   + ; ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٠ اسفند ۱۳٩٠
comment نظرات ()

چند وقته ننوشتم؟

حس یه آدمی رو دارم که انگاری یه روزی رفته

الان از سر شرمندگی برگشته

هیچی واسه گفتن نداره ولی فقط دلش تنگ شده!!

 

دلم واسه این لامصب تنگ شده بود!

   + ; ۱:٤٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٥ بهمن ۱۳٩٠
comment نظرات ()

مرگ پایان کبوتر نیست..

تو فکر یه راه حل ام.

اتانازی ؟؟؟

   + ; ۱:٥٤ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩٠
comment نظرات ()

تمام هستی ات را به باد ده...

آخ از آن روزی که می فهمی

تمام واقعیت های اطرافت

پوچ بوده.

 

آخ از آن دردی که

دروغ ها را واقعیت می پنداشتی 

و

حقیقت در آغوشِ

یه دخترکِ دیگه خوابیده بوده...

 

همین درد کاقیست...

برای نابودی..

بیایید به جوانب دیگرش نیاندیشیم...

فقط همین درد کافیست؛

برای نابودی...

 

   + ; ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٢ آذر ۱۳٩٠
comment نظرات ()

من هایِ من.

همه ی آدما توی پس زمینه ذهنشون برای خودشون یه زندگیه دیگه ساختن

بعضی ها تو اون زندگی خودشونو در بهترین و قشنگ ترین ها مجسم می کنن.

بعضی هام هستن که خودشونو آدمای مظلومی میبینن که در حقشون اجهاف شده.

 

بیاین رو راست باشیم! علی رغم همه نیازمون به قشنگی ها و بهترین ها و خوشبختی٬

همه مون یک «منِ» آزرده توی وجودمون داریم٬ که می خوایم برای آزردگیش خیلی ها رو محکوم کنیم...خیلی هایی که شاید ازشون دلخوریم. 

همه مون خودِ خسته مونو توی افکارمون قهرمان مظلوم داستان میدونیم و با از خودگذشتگی هامون داریم بقیه رو متوجه اشتباهاتشون می کنیم و خیلی ها ته داستان به خیلی چیزها پی می برن.

بذارین بیشتر از این توضیح ندم. 

چیزی که هست٬ اینه که گاهی توی زندگیه واقعی٬ یه چیزایی میبینیم و میشنویم٬که تقریبا شبیه اون زندگیه دراماتیکیه که توی افکارمون ساختیم.

و بدبختی از اونجایی شروع میشه که خود واقعیمون با خودِ آزرده مون همذات پنداری میکنه٬ و خیلی از باور هایی که برای خودش ساخته باور می کنه!

چون اون لحظه دوست داریم که مظلوم باشیم

چون اون لحظه دلمون به حال خودمون میسوزه...

چون همه خودشونو رنج کشیده می دونن.

و شاید غیر از این هم نباشه.

 

اما مساله اینه که اون لحظه ی همذات پنداریِ دوتا من ها٬ ممکنه خیلی از فرصت ها از بین بره..

و این اوج فاجعه ست.

   + ; ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٦ آذر ۱۳٩٠
comment نظرات ()

بیاین رو راست باشیم...

وقتی که ناراحتی

وقتی که نا امیدی

هزار تا راز و اسکاولشین و بقیه راز و رمزای امیدوار شدن به زندگی هم

تاثیر نداره.

فقط دوس داری بمیری

همین.

   + ; ٩:٤٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٦ آذر ۱۳٩٠
comment نظرات ()

کرک و پرمون ریخته..

تو این هوای بارونی و خیس

من نه دلم قدم زدنای عاشقانه می خواد

نه دونفره بودنشو !

 

دلم شونزده هیفده سالگیمو می خواد..

حال و هوای اون موقع رو می خواد...

دلم می خواد برم تو ولیعصر..انقلاب...جاهای شلوغ

بین دستفروشا...بین آدما...بین جمعیتِ خیس خورده ای که عجله دارن راه برم...

نگاشون کنم..

دلم از اون سیگار کشیدنای یواشکیِ می خواد..

دلم خیلی چیزا می خواد که ندارم...

 

 

راستی چند وقته که من چتر ندارم... ؟؟

   + ; ۱:٤٤ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۳ آذر ۱۳٩٠
comment نظرات ()

بازگشت همه به سوی اوست!

خب گودر رو که بستن

مام برگشتیم

برنامه چیه؟

   + ; ۱:۳۱ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۳ آذر ۱۳٩٠
comment نظرات ()

خبر فوری

دوستان عزیز

هیچ دلیله خاصی نداره اما ممکنه خیلی کم این جا بنویسم

ولی در گودر همیشه فعالم

اینم لینکش.

میتونید اونجا فالو کنید

*گودر=گوگل ریدر

برای نظر دادن یا لایک زدن بهتره که یه اکانت جی میل داشته باشید. گفتم شاید ندونین 

 

محبت کنین٬ کلیک بفرمایید

   + ; ٢:٢٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()

این چت روما بازه هنوز؟

صد بار نوشتم و پاک کردم

نوشتم و پاک کردم

نوشتم و پاک

نوشتم و 

نوشتم

...

پاک کردم!

نه ..

انگار دیگه این جا هم نمیشه گفت...

پس کجا داد بزنم درد این دل وامونده رو ؟؟؟

   + ; ٢:٥٩ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢۱ تیر ۱۳٩٠
comment نظرات ()

مرگ تدریجی لذت!

قطعا 

کسی که این قانونو گذاشته که باتریتونو قبل از استفاده هفت ۸ ساعت بذارین شارژ بشه

هیچ وقت وسیله ی نو نخریده !

وگرنه می فهمید همه عشقش به همون لحظه اوله !

   + ; ٢:۱٠ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٠ تیر ۱۳٩٠
comment نظرات ()

دیدم که می گما...

همیشه وقتی واسه استاده پای برگه نامه می نویسین
این احتمال رو در نظر بگیرین که بعضی استادا از سر گشادی برگه ها رو میدن همسرشون تصحیح کنه!
!
نشون به این نشون که بنده ترم پیش یه درس تخصصی ۳ واحدی رو با ۴/۵ افتادم٬ به شکایت و مخ استاد زدن که رسید٬ مرتیکه یه خنده تحویلمون داد گفت...عـِــه ! اینا رو زنم صحیح کرده !
عن

   + ; ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۱ تیر ۱۳٩٠
comment نظرات ()

من جدا سوال دارم !؟

چرا و دقیقا چرا ۹۹ درصد آدمایی که می پرسن چرا ناراحتی؟ چی شده؟ همونایی هستن که نمی فهمنت ؟!؟

   + ; ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۱ تیر ۱۳٩٠
comment نظرات ()

بعدشم خوشحال بشم...

من دلم گرفته...
دلم می خواد با یکی حرف بزنم
نگه این که چیزی نیس
نگه زندگی خیلی تخمی تر از این حرفاس
نگه تو که تازه اولشی
حتی نگه میدونم چی می گی
نگه می فهمم چی می گی
نگه من که بهت گفته بودم..
هیچی نگه
هیچی...
بذاره باهاش حرف بزنم
بدون اینکه از گریه هام خسته شه
اشک بریزم جلوش
باهام بحث نکنه
شرایطم نسنجه
آخرش بگه حق با توئه
همه اونایی که ازشون دلخوری نامردن
بگه همه چیزو درست می کنه
بره همه چیزو درست کنه
بعد بیاد بهم بگه دیدی گفتم درستش می کنم؟
بعد منم بغلش کنم
بگم میدونی یه دنیا ممنونتم؟
بگم می دونی بهترینی؟
میدونی...؟

   + ; ٩:٥٢ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۱ تیر ۱۳٩٠
comment نظرات ()

از آفرینش !

و خداوند عینک آفتابی را آفرید

تا پوششی باشد بر چشمان پف آلود

تلی باشد بر موهای وزیده

فیگوری باشد برای تیپ های ناقص

ماله ای باشد برای دماغ های ضایع !

   + ; ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۱ تیر ۱۳٩٠
comment نظرات ()

از آفرینش !

و خداوند

مقنعه را آفرید

تا دستمالی باشد٬برای دماغ های آویزان

پوششی باشد٬برای موهای ژولیده

پاک کننده ای باشد٬برای عینک های جرم گرفته !

   + ; ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۱ تیر ۱۳٩٠
comment نظرات ()

از ویژگی های دهه شصت !

کلا فکر می کنن دهه های بعد خودشون وجود خارجی ندارن

در حد یه عددن فقط !‌

:))

 

دوست می داریم این خویشتن خفن پنداریمان را !!

   + ; ٢:٠٦ ‎ب.ظ ; شنبه ٤ تیر ۱۳٩٠
comment نظرات ()

خیلی خوش چسه...جلو بادم می شینه...

مصداق واقعی ش درسایی مثه شبکه و ایناس...

خیلی باحال و جذاب و آسونن

یک و دو گذاشتن واسه ش!

پیش نیاز هم !

عنا !

   + ; ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ ; جمعه ۳ تیر ۱۳٩٠
comment نظرات ()

حتی در دوران دانشجویی !!!

این عادتمم هیچ وقت ترک نکردم

قدیمی ترین عادت زندگیم

این بوده که همیشه تابستون که میشده٬

کلی برنامه می ریختم که امسال می رم کلاس فلان و فلان ..

پاش که افتاده هیچ وقت نرفتم !!!

خوابیدن رو همیشه ترجیح دادم !!!

   + ; ۳:٤۸ ‎ق.ظ ; جمعه ۳ تیر ۱۳٩٠
comment نظرات ()

همچین آدمی هستیم ما..

نه تا حالا تونستم برم کاراته

نه تا حالا دخترایی رو که رفتن کاراته درک کردم !!!

   + ; ۳:٤٧ ‎ق.ظ ; جمعه ۳ تیر ۱۳٩٠
comment نظرات ()

فقط خواستم ببینم یادتون میاد..

یه جکه بود قدیما

به خرگوشه می گفتن چرا اینقد هویج می خوری٬ می گفت: هویجوری...

 

دقیقا هوا هم به همین بی ربطی و مسخرگی گرمه !!!

   + ; ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢ تیر ۱۳٩٠
comment نظرات ()

راستی...سکینه ِ دخترا داییشه !!!

با چه محتوایی قر میدیما!!!

اصولا آدم فضولی که باشی٬ سر از همه چی در میاری!

با توجه به ویکیپدیا:

 

متن آذری

پنجره دن داش گلیر آی بری باخ، بری باخ! خمار گز دن یاش گلیر آی بری باخ، بری باخ!

سنی منه ورسه لر آی بری باخ، بری باخ! هامی یا دا خوش گلیر آی بری باخ، بری باخ!

پنجره دن میلری آی بری باخ، بری باخ! آچیب گیزیل گول لری آی بری باخ، بری باخ!

اوغلانی یولدان الیر آی بری باخ، بری باخ! گیزین شیرین دیللری آی بری باخ، بری باخ!

پنجره نین باقلاما آی بری باخ، بری باخ! من گدیرم، آقلاما آی بری باخ، بری باخ!

گدیب، گنه گلریم آی بری باخ، بری باخ! اوزگی یه دل باقلاما آی بری باخ، بری باخ!

 

ترجمه فارسی

آهای اینور رو نگاه کن!

از پنجره داره سنگ می آد آهای اینور رو نگاه کن! از چشمان خمار اشک می آد آهای اینور رو نگاه کن!

اگر تو رو به من بدهند آهای اینور رو نگاه کن! همه خوشحال خواهند شد آهای اینور رو نگاه کن!

میله های پنجره آهای اینور رو نگاه کن! گلهای طلایی شکفته اند آهای اینور رو نگاه کن!

پسره رو از راه به در می کنه آهای اینور رو نگاه کن! کلمه های قشنگ دختره آهای اینور رو نگاه کن!

پنجره رو نبند آهای اینور رو نگاه کن! من میرم گریه نکن آهای اینور رو نگاه کن!

می رم، دوباره بر می گردم آهای اینور رو نگاه کن! به غریبه دل نبند آهای اینور رو نگاه کن!

 

پ.ن: حالا هی قر بدین..ببینیم اینورو نیگا می کنه یا نه! 

   + ; ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢ تیر ۱۳٩٠
comment نظرات ()

فقط دل آب می کنن!

استادا خیلی می خوان باحال بازی در بیارن نگن اُپن بوک امتحان می گیرن!

راس می گن٬ بساط اینترنت فراهم کنن

آنلاین جوابا رو پیدا می کنیم !‌ والا !

حالا ۱۰۰ تا کتاب ببر سر جلسه ! به درد نمی خوره که ! 

   + ; ٢:٠۳ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٩ خرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()

همساده ها یاری کنین...

حالا تا الان همه آهنگای این سیاوش قمیشی رو حفظ بودیما...

دو روز غافل شدیم٬

شونصد تا آلبوم داد بیرون...

یه آهنگش افتاده سر زبونم٬لامصب بیرون نمیاد خودم بفهمم چی میگه..

جدیده٬ از این اهنگ خوشحالاس که به عشقش رسیده مثنکه..

کمک کنین... اسم این آهنگ جدیداشو بگین!

بلکه این کرم بریزه٬ برم درس بخونم شب امتحانی...

اَه!!!!!

   + ; ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ ; شنبه ٢۸ خرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()

شبای نورانی!!!!!

یه زمان نمیدونم سوزان روشن بود...شماعی زاده بود...کی بود...٬

می اومد خیلی شاکی میگفت: ساعتِ هفتِ شبه...ساعتِ هفتِ شبه...دلم پر از تاب و تبه و اینا..

بنده خدا خبر نداشت این موقع سال ساعت هفت شب یه پا روزه واسه خودش!!!!!

 

 

پ.ن:کور شدیم این آپشن برایتنِس کجاس کمش کنیم؟؟ 

   + ; ۱:٠٥ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٦ خرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()

تعطیلات خود را چگونه گذراندید ؟ هیچی! کرم ریختیم خندیدیم!

داداشم یه دونه از این لیزرا داره٬از این سبزا ها..

همینایی که باهاش کرم میریزن...

لیزر رو می نداخت تو لوستر٬نورش می رقصید

همون رقص نور٬ به صورت Manual

منم پشتمو می کردم به پنجره

حرکات جفنگ (و نه موزون) در می آوردم...

همسایه روبروییمون٬ این نور و سایه یه آدم هایپر اکتیو رو که میدید

هی فک می کرد ما مهمونی خفن گرفتیم...

هی دلش می خواست بیاد٬ دلش آب می شد٬ مام لذت می بردیم!

 

حداقل امیدواریم اینطوری فک کنه! لاقل دو روز تعطیلی یه کار مفیدی کرده باشیم!

 

پ.ن:داداشم ۱۴ سال از خودم بزرگتره البته...گفتم که فک نکنین سیستم بچه بازی بوده!

   + ; ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٥ خرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()

اگر Rihanna یه بار تو زندگیش حرف دُرُست زده باشه...

Just gonna stand there and watch me burn,

That's alright beacause i like the way it hurts

 

Just gonna stand there and hear me cry

Thats alright beacause i love the way you lie...

 

 

   + ; ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٥ خرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()

اما الان دیگه نمی کشیمــــــــا ... !

در ادامه باید بگم٬
سیمز که بازی می کردیم٬
استخر با دایو می ذاشتیم..
پله نمی ذاشتیم!
یارو می پرید تو استخر!
گول می خورد آقا...گول...!
شنا می کرد ...
بعد التماس می کرد بیاد بیرون

نمی آوردیمش بیرون!

میمرد!

یه شوهر دیگه می کردیم

 

خلاصه شوهر کُشونی بود واسه خودش این سیمز...

 

   + ; ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٥ خرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()

از اعماق وجودم...

سخت ترین چیز اینه که امیدت رو به کسی از دست بدی !!!

   + ; ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٩ خرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()

صلواتــــــــــــــــــــ

برای شادی روح کسی که لوازم خنک کننده رو اختراع کرد٬ یه صلوات محمدی ختم کنین!! 

   + ; ٦:٥٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۸ خرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()

یه روزِ خوب میاد...

که هر چی می خوریم چاق نمیشیم!

   + ; ٦:٥٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۸ خرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()

عرش الهی!

خدایا٬ بیا منطقی باشیم٬

ببین

اگه یه ذره ... فقط یه ذره از این گرمای جان فرسات رو تو زمستون پخش می کردی٬

از خوب شدن هوا و اینا که بگذریم٬ حداقلِ حداقلِ حداقلش٬ یه بنده ت کمتر غر می زد!!

 

یه پیشنهاد اصن...

تو عرش کبریایی به این عظمت٬ یه کولری ٬اسپیلتی٬ فنی٬ پنکه ای چیزی نداری؟

روشن کنی٬ سرشم تنظیم کنی بیاد صاف بخوره به ما؟ 

طول و عرض جغرافیایی رو نمیدونم اما آدرس: 

راه شیری٬ منظومه شمسی٬از خورشید بشمری میشه سومین کره٬ همچین یه کم آبی و سفیده٬ اسمش زمینه٬بچرخونش٬ استوا رو که رد کردی یه ذره بالا پایین کنی یه گربه مانندی می بینی٬ ایرانه٬ دریا بالایی رو همینطور بگیر بیا پایین٬ یه هاله ای از دود می بینی٬ میدونم٬ یه کم غلیظه٬ بیشتر از این دید نداره٬ اونجا تهرانه٬ 

آباریکلا٬ تنظیم کن همونجا خونک شیم!

خیر ببینی! 

 

   + ; ٦:۳٤ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۸ خرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()

برهنگی فرهنگی !!

چـــــــــرا؟؟ واقعا چــــــرا ؟؟

مومن !!! تو برج ۲۵ طبقه داری زندگی می کنی قدرتی خدا!

هنـــــــــــــــــــــوز نفهمیدی دکمه های بالا و پایین آسانسور برای چیه؟؟

چــــــــــــــــرا فک می کنی دوتاشون یه کار رو می کنه ؟؟؟

چـــــــــــــــرا فک می کنی اگه هم بالا رو بزنی هم پایین رو آسانسور زود تر میاد ؟؟؟

   + ; ٦:٢۱ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۸ خرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()

از علائم ظهور...

ساندویچ ناگت !!!

با قارچ و پنیر !!!

 

در

بوفه ی دانشگاه...

   + ; ٦:۱٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۸ خرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()

شعورم آرزوست!

دارم سی پی یو طراحی می کنم..

آشفته م...داغون! مغزم قفل کرده..خودمم قفل کردم!

تلویزیون روشنه...مجری تلویزیون می گه:

«بعله...واقعا ببینید همین کامپیوتر ساده٬‌چه کارهایی که با بشر نکرده!»

ســــــــــــــاده؟؟؟

 

می خواستم یه لحظه پا شم برم طرف رو به فجیع ترین حالت ممکن به قتل برسونم برگردم!

سی پی یومم بکوبم تو سرش!

 

نتیجه اخلاقی:وقتی در مورد چیزی به حد کافی اطلاعات ندارید٬ جدا ممنون میشیم که فضل پراکنی نکنید! گاهی هم فضله..!

   + ; ٧:۱٤ ‎ب.ظ ; شنبه ٧ خرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()

Damn i really miss u guys!!!

 

Phoebe: (to the triplets) Stop it!
Monica: What?
Phoebe: One of the babies is kicking.
Monica: I thought that was a good thing?
Phoebe: It’s not kicking me, it’s kicking one of the other babies. (looks down her dress) Oh, don’t make me come down there!

 

F.R.I.E.N.D.S

   + ; ۱:٢٩ ‎ب.ظ ; شنبه ٧ خرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()

Damn i really miss u guys!!

Joey: Okay, date of birth?
Ross: You know my birthday.
Joey: Sure! May...tember...
Ross: October 18th!
Joey: Occupation? Dinosaurs.
Ross: Actually I’m a paleon… Dinosaurs is fine. The drawing is not.

 

F.R.I.E.N.D.S

   + ; ۱:٢٤ ‎ب.ظ ; شنبه ٧ خرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()

کشتی نوح!

واقعا برام همیشه سوال بوده که

حضرت نوح پیش خودش چی فکر می کرده که از سوسک و مگس و پشه هم یه جفت گذاشته تو کشتیش؟؟

ما رو گرفتار کرده دیگه یه عمره....! اه!!!

   + ; ۳:۱۱ ‎ق.ظ ; شنبه ٧ خرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()

دانشگا

از مسول دانشگاه سوال می کنم شرایط مهمان گرفتن چیه؟

میگه ازدواج بعد از ورود به دانشگاه یا بیماری خاص

میگم پس شرایط انتقالی چیه؟

میگه ازدواج بعد از ورود به دانشگاه یا بیماری خاص!

 

تو دلم میگم٬ خب کسی که این شرایطو داره دقیقا چرا باید مهمان بگیره؟ یهو انتقالی می گیره دیگه!! گرفتن مارو؟؟

 

پ.ن؛ یه شوهرم نداریم انتقالیمونو بگیریم بیایم تهران درس بخونیم!!

   + ; ۱:٥٤ ‎ب.ظ ; جمعه ٦ خرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()

یاد باد آن روزگاران...

یادش بخیر بچگیا...

چه هسته های گوجه سبزی که ننداختیم تو باغچه...به امید اینکه یه روزی درخت بشن!

 

هیچ وقت هم نشدن...

هنوزم شاید باغچه رو نگاه می کنیم و چشم انتظار یه درخت گوجه سبز!!

   + ; ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ ; جمعه ٦ خرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()

برای اولین بار٬ خیلی جدی!

اراجیف که زیاد می گیم٬

گفتم یه مطلب جدی بگم بلکه میانگین ساعت کتابخونی تو مملکتمون بره بالا!

اگر حال ندارید کتاب دستتون بگیرید٬

اگر به نظرتون کتاب سنگینه٬

اگر پول بابت کتاب دادن به نظرتون مسخره س٬

اگر جا ندارین کتاباتونو نگه دارین٬

اگر چشماتون زود خسته میشه حس خوندن ندارین

 

این جا را کلیک کنین!! مخصوص خودتونه!  (دانلود رایگان کتاب های صوتی)

 

یه بابایی زحمت کشیده کتابارو براتون خونده٬ لطف کنین فقط گوش بدین!

از ساسی مانکن گوش دادن خیلی بهتره حد اقل!

   + ; ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ ; جمعه ٦ خرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()

جوونی کردن از دیدگاه نسل قبل!

یه کاری کنی که دوسال دیگه عین سّگ پشیمون شی!!

 

بعدم پیروزمندانه بهت بگن دیدی گفتم؟ 

   + ; ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ ; جمعه ٦ خرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()

خود آزاری با روبرتو کاوالی!

اندازه ۳ تا فیس از عطر پارسالمو نگه داشتم...

فقط جهت اینکه یاد حال و هوای خراب پارسال این موقع هام بیوفتم..

بشینم های های گریه کنم!!!

 

مرض دارم خب...

اینم یه مدل تجدید خاطره س! حتما که نباید نوشت!!

   + ; ٤:٢۸ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۳ خرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()

دهه هشتادی ها

به نظرتون..

اگه یه روزی بخوایم واسه دهه هشتادی یا نودی ها خاطره تعریف کنیم...

بگیم یه زمان کامپیوترا خیلی هنگ می کردن٬

بگیم ویندوز ۹۸ بود٬ Me بود٬فلاپی بود٬ دایال آپ بود٬

بگیم گیگ خیلی واحد زیادی بود!!

 

چطوری می فهمن؟؟ اصلا می فهمن؟؟

   + ; ٢:۱۳ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۳ خرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()

شما یادتون نمیاد

شما یادتون نمیاد

اون زمان  Sims به زور نصب می کردیم٬ ۴ تا سی دی بود!

همیشه سر سی دی سوم ارور میداد!

شما یادتون نمیاد

سرعت کامپیوترمون پایین بود...هی بازی قطع و وصل میشد

کامپیوترمون هنگ می کرد...

شما یادتون نمیاد...

بازی می کردیم٬ مرد خونه رو می فرستادیم سر کار٬ دو شیفت! واسه اینکه تو خونه ش یه LCD داشته باشه! می مرد! 

میشد کوزه...

کوزه رو می فروختیم٬ ۱ دلار مثلا! که پولامونو جمع کنیم٬

بچهه دق می کرد٬ دولت می بردش!

واسه زنه دوباره شوهر درست می کردیم! که پولدار شیم!

آرزومون بودن اون خونه ویلاییه بالای صفحه رو بخریم..که استخرم داشت!

آره...شما یادتون نمیاد!

یه کدی پیدا کردیم٬ کنترل و شیفت و سی رو می گرفتیم ۱۰ ۱۱ تا حرف رو می زدیم٬پولدار می شدیم...

آره...یادتون نمیاد...ریدیم تو بازی..پولدار شدیم٬ خونه بزرگه رو خریدیم٬بازسازیشم کردیم...یه عالمه تجهیزات واسه خونه خریدیم...دیگه شوهر نکشتیم...

شما یادتون نمیاد!

از وقتی پولدار شدیم..دیگه دل و دماغ بازی نداشتیم!

 

 

   + ; ٢:٠٠ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۳ خرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()

این مردم شوخ طبع ما...

تو خیابون بودم

یه پراید اومد جلوم٬ تازه گرفته بود ماشینو..

پشت شیشه ش نوشته بود:

یا علی گفتیم و قسط آغاز شد...

 

همچین مردمی داریم ما..

   + ; ۱:٢٤ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۳ خرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()

مبارک باشه!

کمتر از ۲۴ ساعت مونده که یکی از عزیز ترین دوستام با دوران مجردیش خداحافظی کنه!

خواستم اینو نوشته باشم که همیشه یادم بمونه!

خاطراتمونو دیوونه بازیامونو...چقدر زود می گذره...چقدر زندگی آدما عجیبه!

 

دلم چقدر براش تنگ میشه...

   + ; ۸:۱٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢ خرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()

شهرام گِی!

سالها گذشت و 

من هنوز متعحبم که چرا

شهرام کاشانی این ریختی دست می زنه؟؟

   + ; ۸:۱٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢ خرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()

عوارض بیکاری

حوصله تون سر رفته؟

موقع امتحاناست و هر کاری به جز درس خوندن تحریکتون می کنه؟

هیچ کاری برای انجام دادن ندارین؟

نگران نباشید!

بزنین پی ام سی٬ این اراذل رو مسخره کنین٬ 

خیلی هم می چسبه!

   + ; ۸:۱۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢ خرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()

خواننده ی قزوینی!

عزیــــــزم بگو بر می گردی...
.
.
.
اگه برنگردی...آی آی آی آی آی...!

 

 

فرشید امین! 

   + ; ٧:٤٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢ خرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()

سوالات فیس بوکی!!

سوال:گروه خونیت چیه؟؟

پاسخ: C#
پاسخ دیگری: C++


یکی از سوالات فیس بوک-همین الان-واقعی

پ.ن:هنوز دارم می خندم!!! 

   + ; ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩٠
comment نظرات ()

توصیه با صادِ غلیظ!

میدونی؟

وقتی می بینی همت خلوته٬ تا میتونی بگاز!!

شایدم جریمه شی! مهم نیس!

مهم اینه که ممکنه دیگه هیج وقت همت رو اینطوری نبینی!!

به تجربه اش می ارزه!

   + ; ٥:۱٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩٠
comment نظرات ()

کودک درون یا بزرگ بیرون!

امروز کودک درونم یه قلقلک ملویی داد منو!

داشتم راه می رفتم یهو یه لی لی دیدم رو زمین کشیدن..

اول خیلی متشخص از بغلش رد شدم!

برگشتم! دیدم عذاب وجدان می گیرم جواب این کودکو ندم!

چند دور بازی کردم! چسبید! خیلی چسبید!

احساسِ زندگی کردم!

 

از این کارا بکنین! هر از چند گاهی که از همه چیز خسته این...!

جواب میده!

   + ; ٤:٤٤ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳ فروردین ۱۳٩٠
comment نظرات ()

بی ریخت ترین پرنده ی دنیا!

به راستی که بوقلمون٬

حاصل تجاوز کرکس است به طاووس!!!

 

 

   + ; ٤:٤٠ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳ فروردین ۱۳٩٠
comment نظرات ()

مباحث شکمیک!

فکرشو بکن...داری ته چین می خوری...۴۸ نفرم منتظرن لقمه آخر از گلوت پایین بره که صندلی رو از زیرک.ونت بکشن بیرون! اما به یه ورتم نیستن جمیعا!!!



{رویای عشق بازی با ته چین-شرف الاسلامی-ناف بازار! }

   + ; ٤:۳٦ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳ فروردین ۱۳٩٠
comment نظرات ()

چسناله!

چند وقتیه به دلایلی ناگفتنی٬

حوصله ی هیچ نوع غر٬ ناله٬ شکایت از زندگی٬ مظلوم بازی٬

رو نـــــــــــــــــــــــَ د ا ر مــــــــــــــــــــــــــ  !!

درخواست سنگ صبوری نفرمایید!

   + ; ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۱ فروردین ۱۳٩٠
comment نظرات ()

کاش سینش نمیزد!

توصیه می کنم دوستانی که از زندگی شاکی اند و 

عن قریب از ناراحتی می ترکند٬

این آهنگ «به خاطر من» یاس رو گوش کنن!

 

 

یه بارم دنیا رو از نگاه من ببینین

یه بارم شده پای صدای من بشینین..

بیاین به خاطر هم یه راه حل بچینین

بیاین دستامونو در کنار هم بگیریم..

 

 

لینک دانلود.محبت کنین کلیک بفرمایید!

   + ; ٧:٢٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩٠
comment نظرات ()
← صفحه بعد