قالب وبلاگ

دختری با کفش های کتانی...شایدم موهای فرفری
افکار همایونــــــــی! 
پيوندهای روزانه

بعضی وقتا از این اتوبانا که رد میشم یاد خیلی چیزا می افتم!

میدونی اتوبانا رو دوس دارم! همیشه واسم پر از خاطره بودن! منم عاشقِ نشخوار کردنِ خاطراتم..شدید!

بچه که بودم همیشه به آقای پدر کلید میکردم که از توی خیابونای وسط شهر برو...بعدها فهمیدم که چه پدری از پای مبارکِ آقای پدرِ فداکار در اومد روی این کلاچ و توی این همه ترافیکِ خیابونا! اون موقع ها خاطره ای نداشتم که به عشقشون پام رو بذارم رو گاز و برم و برم و هزار بار برم و تک تک خاطراتم و مرور کنم و دلم تنگ شه! یا گاهی دلم خنک شه! واسه همین عاشقِ خیابونای شهر بودم و چراغا و مغازه ها و مردمی که رد میشدن و دختر پسرایی که تو کوچه ها قدم میزدن و همه ی این چیزایی که اول چشمتو مشغول نگه میداره و بعد ذهنتو مشغول میکنه و کنجکاو! واسه دونستنِ حس و حالِ این آدما..

 

بگذریم! اصل ماجرا جای خالیه خیلی چیزاس وسط چمران!

جای خالیه چرخ و فلک و سینما ۲۰۰۰ به اون گندگی رو مگه میشه ندید!؟؟

مگه میشه یادِ آب زرشک و آلبالو و پشمک و هله هوله های خوشمزه دمِ درِ شهربازی نیوفتاد؟؟؟؟ و حسرتشو نخورد که هیچ وقت مامانای پاستوریزه نمیذاشتن بخوریم؟؟

یا این عروسکایی که میفروختن! اینایی که مثلِ یه بادکنکِ کوچولو بودن و توشون یه پودرِ بد بو بود؟ اونایی که شکلِ بارباپاپا بودن!

مگه میشه آخه یاد این نیوفتاد که همیشه بچه کوچیکه بودیم و نمیذاشتن زیرِ ۱۳ ۱۴ سال رنجر سوار شن؟؟

مگه میشه یاد این همه خاطراتِ خوب نیوفتاد؟

جاش خالیه! خیلی هم خالیه!

دلم حتی واسه اون خانومایی که دمِ در وایمیستادن تا گیر بدن به حجابِ دختر بچه ها هم تنگ میشه وقتی میبینم اونجارو!

 

پ.ن: میگم که..اگه یه روزی ولیعصر بدونِ درخت بشه چی؟؟

[ چهارشنبه ۳ آذر ۱۳۸٩ ] [ ٩:۱٦ ‎ب.ظ ] [ ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

کپی کردن مطالب این وبلاگ پیگرد قانونی ندارد! اما بیاین فرهنگ خود-کپی رایتی رو رواج بدیم!! مرسی که کپی نمی کنین.
صفحات دیگر
امکانات وب