قالب وبلاگ

دختری با کفش های کتانی...شایدم موهای فرفری
افکار همایونــــــــی! 
پيوندهای روزانه

چند شب پیش یه استاد دانشگاه رو دیدم..

برگه هاشو آورده بود تصحیح کنه...یعنی برگه هاشو آورده بود بندازه!

بسته رو باز کرد..شروع کرد برای مثال فقط چند تا از نامه های ناله نوله ی دانشجوها رو خوندن که دور هم بخندیم..

استاد ازدواج کردم...در آستانه ی مشروطی ام ...نمره بده...بابام مرد...ننه م بیمارستانه...زنم زایمان داشته و بقیه شیوه های رندانه ی نمره گرفتن!که خب خودتون می دونین....

طرف نامه ها رو میخوند و غش غشم می خندید...

مام یه لبخنده ملو زده بودیم که تابلو نشه از همین قشریم...دروغ چرا! هر از گاهیَم یه سری تکون میدادم یعنی چه جماعتِ خاک بر سرِ درس نخونی..

 

پ.ن:نمره ها داره میاد کم کم...از شما چه پنهون..داشتم قیافه استادام رو موقع تصصیح برگه هام تصور می کردم... با خونواده جمع شدن..دور میز...دارن تخمه می خورن...هر هر م به برگه های ما می خندن!

مخصوصا اون الگوریتمایی که به زبان شیوا و رسای فارسی نوشتم!

 

پ.ن:شما ما رو ننداز! اصلا برگه م مادام العمر مالِ تو! بشینین با خونواده یه دل سیر بخندین!

 

[ چهارشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸٩ ] [ ٥:۳٩ ‎ب.ظ ] [ ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

کپی کردن مطالب این وبلاگ پیگرد قانونی ندارد! اما بیاین فرهنگ خود-کپی رایتی رو رواج بدیم!! مرسی که کپی نمی کنین.
صفحات دیگر
امکانات وب