از ما گفتن بود..

نمیدونم دقیقا چه مرگمه.

ولی جا داره درد و دل کنم!

نمیدونم از چی ناراحتم، چی خوشحالم میکنه، ولی اینو میدونم که بزرگترین دلیل ناراحتیم اینه که جدی گرفته نمی شم.

نه عصبانیتم

نه جدیتم

نه هیچ اخلاق کوفتیم.

الان دقیقا نمی دونم چیکار کنم.

میدونین! به نظرم تولد، تاریخ ازدواج و نامزدی و روز زن و این مراسما، برای تبریک گفتن خیلی ارزش داره. یه جورایی بهتون این احساسو می ده که از تنهایی نمی پوسین.

یا مثلا اینکه یه حرفی بزنین طرف مقابل با ذوق بگه ایــــــــــول چه ایده ی خفنی!

یا اینکه وقتی حرف می زنین نپره وسط حرفتون و بقیه شو بگه، انگار که یک گوله پشمین.

یا وقتی با هزار تا ندا و ایما و اشاره به طرفتون می فهمونین که چی دوس دارین بعد میره 180 درجه برعکسشو انجام میده به طوری که دلتون می خواد برین آسفالتای تهرانو گاز بزنین.

یا اینکه وقتی دارین یه کاری که مختص خودتونه انجام میدین، طرف نیاد اظهار نظر کنه، یا نیاد بگه عه منم بلدم.

یا اعتماد به نفستونو نگیره.

یا اینکه هر غلطی می خواین بکنین نیاد بگه آخه عزیزم تو که تنهایی نمی تونی.

 

کلا یه رابطه ی خوب به اون مسائل بزرگش نیست. 

به نظر من به مسائل جزئی و ریزشه،

و وقتی که درست رعایت نشه، زندگی از هم می پاشه.

وقتی می خواین یکی رو انتخاب کنین قبل از رسیدگی به مسائل بزرگ به این چیزا نگا کنین.

ببینین با حرف زدن،با سلیقه، با آی کیو، با غذا خوردن، یا با خیلی چیزای دیگه ش کنار می آین یا نه! 

/ 2 نظر / 6 بازدید
مجید

آخ گفتی ....

zeinab

ب منم سربزن[شوخی]