پست های اولم را با الان مقایسه کنید.

روز اولی که همه ی داستان این وبلاگ و نوشته ها و درد و دلاش شروع شد، یادمه تمام غمم یک چیز بود.

یک عشق ِ ستودنی و دست نیافتنی که تمام فکر و ذکرم رو گرفته بود.

سخت بود. طاقت فرسا بود. گاهی به مرز جنون می رسید و گاهی هم خودکشی.

سخت بود که هیچ جا مورد قبول نباشی و تازه بفهمی که هیچ واژه متردافی که معنای کامل کلمه ی «ignore» رو بدون آروم کردن و ماله کشیدن بخواد بیان کنه توی فارسی نداریم.

جنگیدن توی این شرایط سخته. عوض شدن پایه و اساس تمامی تعاریفی که در پای بست ذهنت حک شده توی دهه دوم زندگی، غیر قابل تحمله.

جنگیدم. صبر کردم. ساختم. 

و معنای ساختن از نو رو با تمام تار و پود تنم احساس کردم. 

گذشت اون سال ها و زندگی به من فرمان داد که یاد بگیر! هیچ وقت تعریف کاملی از هیچ چیزی در ذهنت نداشته باش که با عوض شدنش دنیات بهم بریزه. هیچ وقت از دوست انتظار نداشته باش که همیشه دوست بمونه یا هیچ وقت از دشمن انتظار نداشته باش که رویه اش عوض نشه. و بدون که پای عشق و عاشقی که در میون میاد به طور کلی تمام واکنش های آدمی عوض می شه. و خیلی چیزهای دیگه.

 

در نهایت باید بگم، خوشحالم از این همه صبر، خوشحالم از وقتی که گذاشتم.

اون کسی که در اوج تنهایی و ناراحتی و بی کسی به خاطرش تمام دنیام رو توی این وبلاگ پیاده کردم و دم نزدم از غمی که توی دلم بود، حالا شده رفیق همه ی تنهایی هام.

شده کسی که مهرماه سقف بالای سرمون یکی میشه. 

 

و حالا در حال غرق شدن توی افکار و اینکه از کجا به اینجا رسیدم، حالا که اون عشق آتشین به یک دوست داشتن آروم و روان و همیشگی تبدیل شده، 

دلم یک دریا میخواد.

با یک صندلی.

آفتاب ِ دم دمای غروب 

و یک کتاب ِ یکنواختِ بدون هیجان.

ساعت ها بنشینم و خستگی تمام این سالها رو از تن بدر کنم.

 

 

به عنوان پیش نویس، یکی از تفریحاتم اینه که پست های اول ِ یک وبلاگ ناشناس رو با آخرین پست هاش بخونم و مقایسه کنم. آدم تغییر میکنه. آدم همیشه تغییر می کنه. خیلی بیشتر از اونی که فکرشو میکنه.

/ 3 نظر / 11 بازدید
دریا

امیدورام منم تو پستای بعدیم از آرامش بگمم موافقم آدما تغییر میکنن امیدورام شمام پستای آیندتون از شادی رو زافزونتون حکایت کنه

محمد

هیچ اجباری ندارم ولی دوس دارم اعتراف کنم که: به همه ی کسایی که از من بدشون میاد یا ازم متنفرن حق میدم. واقعا ادمای منطقی ای هستن اینا. و همچنین: همچنان دارم سعی میکنم اون چند تا دونه ادمی که هنوز از من خوششون میادو درک کنم. سخته میدونم، ولی دارم تلاشمو میکنم. و همچنین : هیچ نظری در مورد ادمایی که هیچ نظری در مورد من ندارن ، ندارم. و باز همچنین: فکر نمیکنم هیچ وقت بتونم ادمایی رو درک کنم که سعی دارن من نفهمم چه حسی به من دارن. متاسفانه معمولا این دسته تو کارشون موفقن و این لجِ منو درمیاره. (البته ادمای زیادِ دیگه ای هم هستن که من هرگز نمیتونم درکشون کنم.) -------------- از کتاب "همه ی دنیا منم و من همه ی دنیا" اثر: روماریو مَکمَنِمَن

رضا

خوبیه آدما اینه که: آدما هرچقدرم تغییر کنن باز آدمن! خوشحالم که خوشحالی نویسنده ی عاشق!